طی شود  تلخی ایام و دوران، برخیز

عطر گل می رسد از جانب بستان، برخیز
می دمد لاله به دامانِ گلستان، برخیز

بلبل آمد که زند چهچهه بر لعبتِ گل
طی شد آن صولت سرما و زمستان، برخیز

راست قامت به چمن، سبز قبایی در باغ
جلوه ها می کند این سروِ خرامان، برخیز

عطر نرگس که در آمیخته با یاسِ سپید
به نسیمی بدمد بر دل و بر جان، برخیز

خانه باید که بروبی ز غم و غصه و درد
می رسد کبکبۀ دولتِ تابان، برخیز

نا امیدی نبَرد راه به سر منزلِ دوست
خانۀ یَأس نما یکسره ویران، برخیز

باغِ باران زده اینک چه تماشا دارد!
پُر شو از وِلولۀ شوقِ بهاران، برخیز

فصل تو فصل بهار است نه سرما و خزان
سبز و شاداب چنان سرو به بستان، برخیز

مکن اندیشه ز بد عهدیِ این دور و زمان
طی شود  تلخی ایام و دوران، برخیز

از پسِ ظلمت شب صبحِ سحر می آید
می رسد عاقبت آن ماه ز کنعان، برخیز